عاشق شدی نتـــرس عشــق دیوانــگی نیسـت عشق درماندگی نیست یک حس جاودانه است که در تــتـار و پـــود هـــر موجـــودی جـــریان دارد مـــن یه در به در عـــاشــــق هســــتم هــــمراه دوست خیــــلی خیـــــلی گلم ناشـــناس جان این وبلاگ رو تنظیم کردم و با هـــدف فــهــماندن عــــشــق امــــیدوارم کــــه خــــوشتـــون بیــــاد اما قبل از همه چیز بگم که من ســـخنور نیستم اگه وبلاگم از هـــدفش دور شد منو بــــبخشین و این وبــلاگو تقـــــدیم می کــــنم به عشـــــقم اینم شماره ی داداش گلم 09352389589 خنده بر لب می زنم تا کــــس نــــــداند راز مـــن ورنه این دنیا که مــــا دیدیم خندیــــــدن نداشت
سلام دوستای گلم امروز می خوام در مورد یه اتفاق که فقط یه بار توی زندگیم اتفاق افتاده صحبت کنم در مورد شبای احیا صحبت کنم راستشو بخوایین من اولین بار توی زندگیم توی این مراسم شرکت می کنم واقعا عالی بود عالی فوق العاده بود باورتون نمیشه من با خودم فکر می کردم که بیشتر از همه به امامان معصوم اعتقاد دارم اما دیشب که رفته بودم مسجد واسه ی شب زنده داری وقتی این همه جمعیت و می دیم که واسه ی کسی که ندیدنش اما بهش اعتقاد دارن عزا داری می کنن خیلی خجالت کشیدم اون موقع فهمیدم که کوچیک ترین مخلوق خدا منم به خدا باورتون نمیشه وقتی می دیدم همه ی مردا و پسرا لباساشونو در آوردن محکم روی سینه هاشون می زنن نا خود آگاه رفتم توی حس وقتی مداح با صدای بلند همه عاشقان علی رو دعوت می کرد به همخوانی که بگن حید حیدر حیدر حیدر حیدر سرجام یخ زده بودم تمام تنم سیخ شده بود نا خود آگاه شروع کردم به گریه کردن به خدا خیلی قشنگ خیلی شکیل ،خیلی با شکوه بود خیلی بعد از مراسم عزا داری همه ی دوستام که منو می دیدن بهم می گفتن در به در توام از این کارا بلدی خیلی خجالت کشیدم به حدی که داشتم آب می شدم از این به بعد با خودم عهد بستم که همیشه توی مراسم شرکت کنم همه ی مراسم جشن و عزا داری اهل بیت شرکت کنم و این بزرگترین واقعه زندگیم بود که منو تحت تاثیر قرار داد و می خوام اینو بگم شمایی که دارین این پست رو می خونی اگه تا حالا به این مراسم نرفتین برای یه بار هم شده از این مراسم استقبال کنین مطمئن باشین ضرر نمی کنین از طرف در به در مرتضی علی